
- جناب آقاي كليني، اوضاع فعلي پيرامون موضوع قرهباغ را چگونه ارزيابي ميكنيد؟ با عنايت به ايراد برخي سخنان از سوي مقامات ارمني و آذري و به ويژه تأكيد اخير ساركسيان در خصوص اينكه «ارمنستان از جنگ با آذربايجان واهمهاي ندارد»، آيا اين سخنان را تحّركي جديد در موضوع قرهباغ ميدانيد يا اينكه اين اظهارنظرها تكرار كليشههاي سابق است؟
- همچنان كه اطلاع داريد و تحركات در خطوط مرزي ميان آذربايجان و ارمنستان در قرهباغ نشان ميدهد، طي ماههاي اخير نقض آتشبس به صورت ادواري و متناوب در اين منطقه صورت پذيرفته و هر يك از دو كشور طرف مقابل را مقصر اين مسئله معرفي كردهاند. از طرف ديگر، بيانيهها و اظهارنظرهاي برخي مقامات آذري و ارمني راجع به حل مسئلة قرهباغ از مسير نظامي شدت و لحن شديدتري به خود گرفته است. مرور مفاد و محتواي مذاكرات مختلفي كه بين طرفين چه به صورت چندجانيه از جمله با ميانجيگري روسيه و چه در گذشته از سوي گروه مينسك دنبال ميشده، گواه آن است كه هماكنون تفاسير گوناگوني بين طرفين در خصوص چهارچوب و مفاد هلسينكي وجود دارد. البته، اينكه شرايط موجود قرهباغ معطوف به وضعيت دروني منطقة قفقاز جنوبي است و يا اينكه زاييدة يك تحريك بيروني، به نظر ميرسد كه تحريك بيروني نقش بيشتري را در تحولات پيرامون اين موضوع ايفا ميكند. اين نيروي بيروني تلاش دارد تا با توجه به شرايط، بعضي جابجاييها و تحولات كه در سطح منطقه صورت ميپذيرد، را به نفع خود مديريت كند. با اين ملاحظه، موضوع قرهباغ الزاماً موضوع «راكدي» نيست و هر چند ممكن است در سطح «راكد» جلوه كند، اما در «عمق» تحركات مشخصي قابل شناسايي است.
- مقامات آذري در مقاطع مختلف بر امكان توسل به زور براي حل مسئله قرهباغ تأكيد كرده و در مقابل، مقامات ايروان نيز قاطعانه بر آمادگي براي دفع هر گونه حمله نظامي تصريح كردهاند. دورنماي چنين تحولي (بروز جنگي ديگر در خصوص قرهباغ) را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
- البته، ورود آذربايجان و ارمنستان به يك نزاع سيستمي و يا جنگ ناگهاني به نفع هيچ كدام از طرفين نيست. آنچه از شرايط موجود در منطقه نيز برداشت ميشود، اين ضرورت را مورد تأكيد قرار ميدهد كه بايد ظرفيت ديپلماسي و عناصري كه ميتوانند به يك نوع انعطاف برابر كمك كنند تقويت شوند. افزون بر اين بايد به طرفين اين موضوع كمك كرد تا وارد يك حوزة مشترك ثانوي شوند و اينكه كمك شود تا سير تحولات از مسير يك ستيز جديد دور شده و باكو و ايروان وارد حوزة تقويت تعامل شوند. همان طور كه ميدانيد موضوع قرهباغ الزاماً موضوعي نيست كه تصميمگيرندگان اصلي آن در درون اين موضوع يعني خاك قرهباغ قرار داشته و قابل تحليل باشند. شرايط و بازيگراني در حوزة پيراموني و بيروني منطقة قفقاز وجود دارند و اين نكته مهم است كه آنها ژئولوپيتيك حساس قفقاز را چگونه تحليل ميكنند. كيفيت رقابتهايي كه كماكان امتداد آن بين حوزة شرقي و غربي قفقاز وجود دارد نيز حائز اهميت است. اينها عواملي است كه ميتوانند وضعيت بحران را در اين منطقه تشديد كنند. افزون بر اين، مسئله سياستهاي انرژي در منطقه كه از سوي كشورهاي غربي و با هدف حذف نقش روسيه در اين زمينه دنبال ميشود، طبيعتاً ميتواند برخي سئوالات را به وجود آورد.
- ارتباط بحرانهاي دورني منطقة قفقاز و ديدگاههاي بازيگران منطقه و فرامنطقهاي در خصوص اين بحرانها را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
-كنش روسيه در خصوص بحرانهاي آبخازيا، اوستياي جنوبي و قرهباغ متفاوت ارزيابي ميشود. مسكو هر چه به مرزهاي خود نزديكتر ميشود، سياست «پرشدتتري» را مطمحنظر قرار ميدهد و طبيعي است كه نسبت به گرجستان حساسيت و پاسخهاي ژئوپوليتيكي داشته باشد. اما روسيه در مورد قرهباغ اين حساسيتها را ندارد كه به تبع آن وارد موضوع شناسايي پديدة قرهباغ شود. لذا، تفاوتي مشهودي بين نگاه روسيه به بحرانهاي شمال و جنوب حوزة قفقاز قابل شناسايي است. به نظر ميرسد ارمنستان تلاش ميكند، با توجه به مدلهايي كه در درون و يا بيرون قفقاز مطرح شده و با درنظرداشتِ موضوعاتي از جمله كوزوو و تحولاتي كه پيرامون اوستياي جنوبي مشاهده ميكند، رفتار خود با پديدة قرهباغ را تنظيم نمايد. ايروان همچنين سعي دارد از بسياري از موضوعات فعال در عرصة بينالملل به عنوان ذخيرهاي در مذاكرات خود پيرامون اين موضوع استفاده كند.
در اين ميان، نگاه آذربايجان با ديدگاه روسيه و ارمنستان متفاوت است. باكو احساس چندپارگي داشته و احساس ميكند كه با توجه به شرايط موجود و با عنايت به يك دورة طولاني از مناقشة پيرامون قرهباغ، دچار يك محدويت جديد ژئوپوليتيكي شده است. به همين خاطر تلاش ميكند كه بدون در نظر گرفتن برخي اتقافات جديد در عرصة بينالملل بر اساس مدل «وستفاليا» ديدگاه هاي خود را در موضوع قرهباغ دنبال كند، لذا كماكان با تمركز بر حقوق خود در اين خصوص اقدام و رفتار ميكند. در سوي ديگر، مدلي كه غرب در برخورد با بحرانهاي جنوب و شمال قفقاز دنبال ميكند ناشي از يك نگاه ابزاري است، يعني استفاده از بحران براي افزايش حضور و نفوذ خود. به عبارت ديگر، دولتهاي غربي بر اساس يك نوع هرج و مرج سازنده به بحرانهاي قفقاز مينگرند.
- چندي پيش در پارلمان ارمنستان طرح استقلال قرهباغ از سوي نمايندگان حامي دولت رد شد. اين مسئله، مواضع اصول ايروان در اين خصوص و امكان عملياتي شدن آنها را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
- در پاسخ به اين سئوال، ابتدا بايد ديد كه موضوع استقلال قرهباغ واجد چه مفاهيم و معاني است. آيا هدف از استقلال قرهباغ، تفكيك آن از تماميت ارضي آذربايجان است، يا استقلال قرهباغ به عنوان بخشي كه از قلمرو ارمني مطمحنظر است و يا اينكه خود قرهباغ ميخواهد به عنوان يك هويت سياسي جديد در منطقه ظاهر شود. با اين ملاحظه، هر كدام از اين سناريوها، معاني و تفاسير خاص خود را دارند. در شرايط حاضر، به نظر ميرسد كه ارمنستان تلاش ميكند كه همزمان قدرت انعطاف خود را براي ورود به برخي تعاملات نشان دهد. البته بايد توجه داشت كه جريان قرهباغ در حوزة ارمنستان الزاماً يك جريان تابع نيست. ميدانيد كه جريان قرهباغي به صورت كلي در بافت و هويت ارمني نقش خاص و ويژهاي دارد. همين امروز، رئيسجمهور قبلي ارمنستان يعني آقاي كوچاريان و رئيسجمهور فعلي يعني آقاي سركسيان هر دو عضو كميتة قرهباغ بوده و قرهباغي هستند.
به همين خاطر، در پاسخ به اينكه مواضع اصولي ارمنستان در اين خصوص چيست؟ طبيعتاً بايد پاسخ در چهارچوب يك اجماع ملي در داخل ارمنستان مورد بررسي قرار گرفته و اين مواضع اصولي در اين فضا تحليل شود. با اين ملاحظه، پاسخ به اينكه در پارلمان ارمنستان موضوع استقلال قرهباغ به عنوان يك ماهيت رد شده و يا اينكه با توجه به شرايط موجود اين موضوع از دستور كار خارج شده، بايد بر اساس جهتگيريهاي آتي مورد قضاوت قرار داد. بايد به اين موضوع نيز توجه داشت كه آقاي ساركسيان طي سخناني اخيراً موضوع استقلال قرهباغ را در چهارچوبههاي سنتي مطرح و اشاره كرده كه تحولات پيرامون اين موضوع بعد از فروپاشي شوروي، بر اساس هويت تاريخي و سنتي اين منطقه پيش رفته است. با اين ملاحظه، ما از يك سو شاهد موضوعگيريهايي چون موضع آقاي ساركسيان و از سوي ديگر شاهد طرح استقلال قرهباغ در پارلمان اين كشور هستيم. لذا، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه ارمنستان بر اساس هوش، ذكاوت و نرمافزار خود تلاش ميكند تا شرايط را مديريت كند.
- برخي با اشاره به نفوذ بيترديد روسيه در قفقاز جنوبي از جمله ابتكار انحصاري اين كشور در برگزاري ديدارهاي متعدد دوجانبه ميان رؤساي جمهور ارمنستان و آذربايجان، همچنان آن را «شاهكليد» حل موضوع قرهباغ ميدانند. ديدگاه شما در اين خصوص چيست؟
- به اعتقاد من «شاهكليد» حل موضوع قرهباغ كشورهاي منطقه هستند و طبيعتاً روسيه تلاش ميكند تا با همكاري با اين كشورها موضوع قرهباغ را دنبال كند. مسكو به خوبي ميداند كه سياست يكسوية آن در حوزة قفقاز ممكن است با اقبال كشورهاي دروني اين منطقه مواجه نشود. ما پديدة گرجستان را ميبينيم و در گذشته نيز عنصر روسگريزي كه در آذربايجان مشاهده ميشد را تجربه كردهايم. در اين شرايط، شريك اصلي روسيه در منطقه عمدتاً ارامنه بوده و آنها سعي كردهاند به عنوان نقطة اتكاء استراتژيكي روسيه در منطقه ايفاي نقش كنند. اينكه حالا روسيه بخواهد با يك بياعتنايي جديد به نقطة اتكاء استراتژيك خود وارد يك نوع تعاملات جديد شود، در بحث سياست حقيقي (real policy) سئوالاتي را پديد ميآورد. واقعيت اين است كه مسكو در ديپلماسي رسمي و اعلامي تلاش ميكند تا خود را به عنوان يك ميانجيگر موفق نشان دهد كه اين مسئله قابل توجه و قابل تأمل است.
از سوي ديگر، نقش ساير بازيگران از جمله فرانسه و امريكا كه عمدتاً سعي كردهاند از طريق گروه ميسنك جايگاه خود را حداقل در حوزة ميانجيگري تقويت كنند، قابل تأمل است. تجربة موجود از تلاشهاي اين گروه، خصوصاً از نگاه باكو تاكنون موفق نبوده است. رهبران باكو بارها تأكيد كردهاند كه گروه ميسنك بعد از ساليان دراز هيچ دستاورد مشخصي ايجاد نكرده و به همين خاطر عملكرد آن در حوزههاي مختلف سياسي، پارلماني و رسانهاي آذربايجان با انتقادهايي مواجه بوده است. در اين جا مسئله ميزان كارآمدي در ميانجيگري مطرح است. به هر حال روسيه با توجه به حضور سنتي و تاريخي خود در قفقاز جنوبي علاقمند است كه به عنوان محور وحدتِ اين منطقه مطرح باشد. اينكه روسيه به عنوان اين محور مطرح شود، نكتة مثبتي است، اما اينكه اين كشور بخواهد در حوزة قفقاز يك سياست انحصاري را دنبال كند به نظر ميرسد كشورهاي اروپايي و امريكا خيلي موافق با اين موضوع نباشند. در اين ميان، ارمنستان با عنايت به نوع ديپلماسي متفاوت آن نسبت به ديپلماسي آذربايجان به لحاظ شدت و تكنولوژي فكر، ديدگاه متفاوتي نسبت به حضور روسيه در قفقاز جنوبي دارد.
- برخي با اشاره به تحولات اخير در روابط روسيه و امريكا، بر «سهل» شدن رويكرد واشنگتن نسبت به منافع روسيه در «سيآياس» از جمله در قفقاز جنوبي و از جمله در ارمنستان تأكيد دارند. آيا تغييري در رويكرد غربيها در خصوص موضوع قرهباغ رخ داده است. به عبارت ديگر آيا در وزن طرفين فرامنطقهاي اين موضوع تغييراتي ايجاد شده است؟
- بايد به مهم توجه داشت كه تغيير توازن در قفقاز موضوع سادهاي نيست. چرا كه همه ميدانند كه قفقاز يك پل استراتژيك بين حوزة درياي سياه و حوزة درياي خرز است و به هرحال قفقاز و كوههاي صعبالعبور آن همواره براي قدرتهاي فرامنطقهاي جذاب و به همين دليل محل رقابت بوده است. در سوي ديگر، اينكه بعد از امضاء پيمان استارت جديد، اين پيمان يك حاشية ژئوپليتيكي ايجاد كرده يا خير، به نظر ميرسد كه امريكا عزم و شدت قبلي در تحريك انقلابهاي رنگي را فعلاً كنار گذاشته و «چراغ خاموش حركت ميكند». در مقابل، آستانة حوزة نزديك روسيه يا حاشية نزديك اين كشور امروزه تا حدودي محل ترديد قرار گرفته است. يعني با توجه به اينكه مسكو تمركز خود را به عنوان قدرت اول و تعيين كننده در يورآسيا متمركز كرده و در مقابل، آستانة ژئوپوليتيكي اين منطقه محل سئوال قرار گرفته، سئوال اين جاست كه آيا اين آستانه شامل قفقاز جنوبي ميشود يا خير؟ به نظر ميرسد كه اين موضوع الزاماً با استقبال آشكار برخي جريانات غربي مواجه نباشد. هرچند اين احتمال را نبايد از نظر دور داشت كه ممكن است امريكا در حوزة ديپلماسي پنهان خود با اين شدت تعامل روسيه با قفقاز جنوبي موافق باشد. بر همين اساس، اخيراً دستگاههاي سياست خارجي و امنيتي روسيه نسبت به چرايي تحريكات قبل از ورود سفير جديد امريكا به آذربايجان حساس شده و طرحهاي بدون آرمي را مطرح ميكردند مبني بر اينكه آذربايجان را وارد يك نوع عرصة جنگ سريع كنند.
- برخي بر نزول جايگاه ايران در قفقاز جنوبي و عدم توان آن به دخالت موثر در موضوع قرهباغ تأكيد دارند. ديدگاه شما در اين خصوص و علل اصلي آن چيست؟ ايروان در خصوص مشاركت تهران در حل موضوع قرهباغ چه ديدگاهي دارد؟
- در ابتدا بايد اشاره كرد كه جايگاه ايران در قفقاز جنوبي انكارناپذير است. اما اين موضوع الزاماً به اين معنا نيست كه ايران بخواهد خود را به عنوان تنها ميانجي وارد اين موضوع كند. در مقابل، ايران همواره تلاش داشته تا بر اساس يك عقلانيت راهبردي و ژئوپوليتيكي به منطقه نگاه كند. به همين خاطر هموارة تأكيد تهران اين بوده كه هستة اصلي امنيت در درون خود قفقاز است و سه ارمنستان، آذربايجان و گرجستان بايد تأمين امنيت اين منطقه را به عهده داشته باشند. بر اساس اين ديدگاه، كشورهايي چون ايران، تركيه و روسيه به عنوان كشورهاي مهم پيراموني ميتوانند به عنوان پشتيبان و كمككننده به اين پروسه ظاهر شوند. در اين ميان، هرچند تركيه طي سالهاي اخير مدلهاي مختلفي از ميانجيگري را در منطقه دنبال كرده و در مواردي نيز موفق بوده، اما در حوزة قفقاز نتوانسته نقش سازندة خود را ايفا كند. اين مسئله بيش از هر چيز به واسطة نوع، كيفيت و عزم ميانجيگيري در قفقاز و اينكه اين فرايند به چه ميزان جدي و حساس است، بستگي دارد. با اين ملاحظه، به اعتقاد من، حل يكجانبه موضوع قرهباغ تلاش بسيار سختي را ميطلبد. اما اگر اين مسئله در يك مثلث همكاري در درون قفقاز و نيز در پيرامون اين منطقه صورت پذيرد، ميتواند آيندة روشنتري را براي اين منطقه رقم بزند.
در خصوص اينكه نگاه ايروان به تهران و ميانجيگري ايران در موضوع قرهباغ چيست، بايد اشاره كرد كه اين نگاه يك نوع امتداد همكاري است. توجه داريد كه اخيراً اصطلاحي كه آقاي ساركسيان براي همكاري با ايران به كار برد، همان اصطلاحي بود كه سالهاي 2-1991 آقاي ترپتروسيان به كار ميبرد كه هماكنون به عنوان رهبر جنبش ملي ارامنه در مقام اپوزيسيون دولت فعلي ايروان فعاليت ميكند. اين دو تأكيد كردهاند كه نقش ايران براي ارمنستان همانند نقش يك شش تنفسي است كه به وسيله آن ايروان ميتواند با محيط بينالملل رابطه برقرار كند. افزون بر اين، هماكنون روابط اقتصادي مناسبي نيز بين طرفين در جريان است. به اعتقاد من، طبيعي است كه با حل تدريجي مسائل در منطقة قفقاز جنوبي ظرفيت همكاري ايران با همسايگان شمالي آن افزايش يابد و اين دو مسئله با هم در يك رابطة متقابل هستند. به همين خاطر به نظر ميرسد كه نگاه ايروان به تهران يك نگاه معقول است كه ميتوان به توسعه و گسترش آن در آينده اميدوار بود.
(ايراس _ موسسه مطالعات ايراو و اورآسيا)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر